X
تبلیغات
چشمه کنان
 
معرفی چشمه کنان
 

بو منيم وطنيم، بو منيم ائليم

جانيمدان عزيزدير توپراغيم ديليم

آل قانا بويانسام يادا ساتمارام

شرفيم وطن­دير بير آن آتمارام

آنامين قاني­دير آخان قولومدا

دؤيوشه گئده­ رم وطن يولوندا

قوربان­دير بو خالقا بو يوردا جانيم

باشي اوجا ياشاسين آذربايجانيم

چشمه کنانچشمه كنان نام روستایی در سيزده کیلومتری جاده تسوج سلماس استان آذربایجان شرقی منطقه شبستر بخش تسوج است که جمعیت حدود ۴۰۰ نفر بروی تابلوی ورودی کنار جاده حک شده است حال انکه چشمه کنان در تعطیلات جمعیت بالای ۱۲۰۰ نفر را در خود جای میدهد

 این روستا از شمال  به کوههای میشو (که طبیعت بسیار بکری را داراست و بخصوص در اردیبهشت ماه بسیار زیباست)

 از جنوب  به دریاچه ارومیه(که در حال حاضر بین مرگ و زندگی دست و پا میزند و از همگان تقا ضای یاری دارد)

 از غرب به روستای توپچی واز شرق به روستای چهرگان منتهی میشود.

 این روستا به دلیل کشاورزی سنتی و بدون برنامه ریزی دارای کشاورزی پر رونقی نمی باشدو همچنین به همین دلیل بالا دارای دامداری پر رونقی هم نیست بنا براین پر واضح است که بیشتر  مردم آن به شهرهای بزرگ  و بخصوص تهران نقل مکان کرده و در این شهرها مشغول کارند. امار چشمه کنانیهای مقیم تهران(البته کسانی که در تهران بدنیا امده اند نیز محسوب می شوند)بیش از ۱۴۰۰ نفر می باشد که امید واریم امار دقیق ان را بعدا اعلام نماییم.

 به تازگی طی سالهای گذشته معدن مسی در کوههای چشمه کنان کشف شده که باعث رونق بیشتر این روستا گردیده است(در جای خود مفصل معرفی خواهد شد)البته تاثیرات منفی آنرا در آینده شاهد خواهیم بود که امیدوارم مسئولین محترم برای هرچه کم کردن آن اقدامات لازم را بکار بگیرند.

 شاید دلیل نامگذاری چشمه کنان به این نام وجود چشمه های زیاد در این روستا میباشد.

 مهمترین چشمه های این روستا عبارتند از

 1- فرج بولاغی

 2- کت بولاغی

 3- مورشد گلی

 ۴ -اشاغی بولاغ

 ۵-دلک بولاغی

 6- ایزو بولاغی

 7-تزه گل

 8-جاولان گلی

 9- یاغدی بولاغی

 ۱۰-چرز سویی

11-دیم سویی

 12-جنگید بولاغی

 13-بالا گل

 14-سیناخ سویی

 15-درزی بولاغی

 16-ناو گلی

۱۷-میرزا بولاغی

۱۸-مین بهلی گلی

۱۹-دره لر

۲۰-سقل توتان گلی

۲۱-اقا محمد گلی

۲۲-دگیرمان دره سی

 و تعداد زیادی چشمه های کوچک دیگر در روستا و کوهها که مجال معرفی آنها را نداریم همانطور که گفته شد کوههای چشمه کنان طبیعت بسیار بکری دارد که زیبایی سرشاری را در خود داراست و جا دارد که خواننده محترم برای یکبار در فصل بهار از ان دیدن فرماید در آینده عکسهایی از ان به این وبلاگ اضافه خواهد شد. ازکوههای این روستا یک اب نسبتا زیادی سرچشمه می گیرد بنام تیروالی چایی که پس از طی مسافت چند کیلومتری و تلف شدن سهم زیادی از ان(بدلیل ضعف برنامه ریزی برای استفاده بهینه) بین چهار روستای چشمه کنان- توپچی قزلجه و غلمانسرای تقسیم میشود. وخود باعث ارتباط اجتماعی بیشتر این چهار روستا با یکدیگر می باشد. این روستا وکوههای ان در مناطق مختلفی تقسیم شده اند و نامگذاری این مناطق نشان از دانایی قدمای این روستا دارد. این روستا دارای یک مدرسه ابتدایی میباشد که فقط 16 نفر در ان درس میخوانند(به دلیل نماندن جوانها در روستا و ناتوانی سالخوردگان از زاد و ولد) برای کلیه بچه ها فقط یک معلم وجود دارد(از اول تا پنجم) زمانی که ما در مدرسه ابتدایی انجا درس می خواندیم بیش از 70 دانش اموز در این مدرسه درس می خواندند. دارای آب لوله کشی برق تلفن گاز لوله کشی- جاده اسفالت و ... می باشد که از شورای محترم ان باید نهایت قدر دانی به عمل بیاید. در سالهای گذشته بدلیل خشکسالیهای پی در پی بسیاری از درختان کهنسال(بادام گردو زردآلوو...)ان خشک شده اند و ضربه سختی به کشاورزی سنتی ان وارد اورده اند و جایگزین شدنشان سالها طول خواهد کشید. محصولات کشاورزی این روستا هم اکنون بیشتر خشکبار(بادام و گردو) میوه(انگور سیب البالو زردالو گلابی  انار انواع الو توت سوماخ زرشک به و ...)و گندم و جو میباشد قدیم این روستا به صورت ارباب و رعیت اداره میشده که حوالی سال 1348 هجری شمسی این روستا به مبلغ 150 هزار تومان از ارباب خریداری شد.

ایستگاه راه اهن چشمه کنان جزو شاخص ترین مشخصات این روستا میباشد  بین شرفخانه و سلماس قرار دارد

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 0:35  توسط کدی بالاسی  | 

باز هم سال نو شد خانه تكاني كرديم كنار خانواده لحظه تحويل سال تصميم به تحول حالمان گرفتيم.

ديد و بازديد رفتيم آيا چشم و هم چشمي نكرديم؟

آيا كدورتها را از دلهايمان پاك كرديم؟

آيا پوز دادنهايمان را ترك كرديم؟

آيا به غر زدنهايمان و مقصر شناختن ديگران ادامه نداديم؟

آيا شبكه هايي را كه رسالتشان ديوانه كردن ماست را كنار گذاشتيم؟

براستي آيا ديگر از تمسخر ديگران لذت نمي بريم؟

آيا راهي براي تفريح بدون ابتذال پيدا كرديم؟

آيا براي دوستي و محبت آنچنان كه شايسته است تلاش كرديم؟

و هزاران آياي ديگر...

خواهش مي كنم بياييد دعاي سال تحويل را تا آخر سال تمرين كنيم.

به اميد اينكه آخر سال همه نمره 20 بگيريم.

  نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 10:9  توسط کدی بالاسی  | 
بایرام

جشن عید نوروز در چشمه کنان از شب چهارشنبه سوری شروع میشود و تا سیزده ادامه دارد

شب چهارشنبه سوری طبق بقیه ایرانیها آتش بازی و آتش روشن کردن در چشمه کنان انجام میشود . پسربچه ها عیدی (چهارشنبه خرجی) مگیرند و فردا خودشان مدرسه را تعطیل کرده به بازار میروند و از بازار تنقلات و عیدی و ... تهیه و انجا خوش میگذرانند. قدیم عاشیقها در قهوه خانه ها می خواندند و جوانان از شب قبل به بازار میرفتند و انجا تا صبح می ماندند و از برنامه های قهوه خانه ها استفاده می کردند.(یادش بخیر از هفته ها قبل به انتظار چهارشنبه بازار روز شماری می کردیم و چقدر ان روز به ما خوش میگذشت خدا رحمت کند پدربزرگها و مادر بزرگها و بقیه بزرگترهایمان را که این شادی را برای ما فراهم میکردند.)

صبح روز چهارشنبه سوری دختران پای اب جاری میرفتند و بعد از آرزوی بهترینها از روی آب میپرند و اتيل باتيل چرشنبه     باختيم آچيل چرشنبه  را ميخواندند.

راستي يادم نره شب چهارشنبه سوري يك رسم بسيار خوب هم برگزار مي شود آنهم بردن پاي(عيدي) به دختران-خواهران-عمه هاو ... از طرف پدر يا برادر يا برادرزاده ميباشد كه ميتوانم ادعا كنم كه در دنيا بي نظير است.

داخل يك سيني گرد رابا كشمش و بيسكويت و سيب سرخ تزئين ميكنند ويك ظرف پلوي شب چهارشنبه سوري  را به همراه عيدي روي آن مي گذارند و با يك شال خوشرنگ و تميز ميبندند .جوانترين فرد خانواده (اغلب دختران) اين خنچه را با احتياط به خانه مفصد ميرسانند.


 


  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 17:45  توسط کدی بالاسی  | 
عاشیق اویناماق

 با توجه به ایام زمستان بی مناسبت نیست که اولین بازی را عاشیق اویناماق معرفی نماییم. این بازی بصورت چند نفره و به دو صورت انجام میپذیرد. وسیله بازی هر نفر یک قاپ(عاشیق(استخوانی از پای گوسفند یا بز))و هر نفر یک بادام. قدیم در چشمه کنان مردم به خاطر اینکه فاقد یخچال بودند هر سال یک یا چند گوسفند و بز را اوایل زمستان سر میبریدند و از ان اشکنه و قرمه (قیله)درست می کردندو برای استفاده در طول سال ذخیره می نمودند. وبه این مناسبت مهمانی میدادند ودرست در این مهمانیها قاپها یا عاشیقها نصیب بچه ها میشد و ابزار بازی آنها فراهم میگردید البته این مو ضوع هم اکنون هم بین روستانشینان مرسوم است ولی با این تفاوت که بیشتر گوشت بریده شده سهم سوغات فرزندان شهر نشین چشمه کنان میشود و مقدار کمی از آن تبدیل به غرمه میگردد که آبگوشت بسیار لذیزی از ان میتوان درست کرد. ببخشید از موضوع اصلی عاشیق اویناماق خارج شدیم. یاد دوران زیبای سخت بچگی بخیر نمیدانم چه قدرت شگفتی وجود داشت که علا رقم سرمای شدید با وجودی که سرما اجازه جمع کردن دستمان را به ما نمیداد به بازی عاشیق ادامه میدادیم و چه دعواهایی بر سر تصاحب یک بادام پوچ با هم میکردیم. بله خدمت شما عرض کردم که این بازی به دو صورت انجام می پذیرد

 1-جزیق

 یک دایره بزرگ تقریبا به قطر 2 متر می کشیدند و هر نفر بادامی وسط دایره می گذارد هر کس در نوبت خود بتواند با قاپ(عاشیق)هر چند تا بادام از این دایره بیرون ببرد آن بادامها را صاحب خواهد شد.

 2-ابه

 بدین صورت که یک نقطه به عنوان ابه در نظر گرفته میشود ودر فاصله تقریبی 3متر ان بادامها کاشته میشود و از روی بادامها عاشیق به سمت ابه پرتاب میشود هرکس که عاشیق او به ابه نزدیکتر باشد بازی را شروع میکند و به سمت بادامها پرتاب میکند اگر تمام بارامها را به اندازه یک پا از جای خود تکان دهد در اخرین جابجایی بادامها باید طوری ضربه بزند که عاشیقش از دیگران به قدری فاصله بگیرد که دیگران نتوانند عاشیق او را بزنند.در صورتی که هچکس نتواند او را بزند او برنده بازی میشود و همه بادامها را میبرد در غیر این صورت اولین شخصی که بتواند عاشیق او را بزند برنده بازی خواهد شد. خواش میکنم بیایید یک بار دیگر لذت عاشیق اونامق را درک نماییم.

البته با عاشیق بازیهای دیگری نیز مرسوم بود که من انجام نداده ام.

جویز اویناماق

این بازی مخصوص ایام عید نوروز میباشد.

شب عید نوروز رسم زیبای بره ساللا ماق(که استاد شهریار در حیدر بابای بسیار با ارزشش بنام شال ساللاماق از آن یاد کرده) انجام می پذیرفت در این رسم بسیار زیبا جوانان پسر شال یا توبره ای را بر سر طنابی میبستند

و از درز خانه های قدیمی انرا به داخل خانه می انداختند مادر بزرگها که از عصر روز قبل برای این موضوع برنامه ریزی کرده بودند بنا به شناختی که از ژشت درز از طرف شال سالیان (شال اندازنده)ژیدا می کردند در شال او تخم مرغ رنگ شده یا گردو یا کشمش و یا سنجدو... می بستند جوانان که صاحب گردو می شدند از فردا یعنی روز عید نو روز شروع به گردو بازی و تخم مرغ بازی می نمودند و این بازیها معمولا تا سیزده به در ادامه داشت و در روز سیزده با آخرین بازی در سیناخ محل انجام مراسم سیزده به در پایان میپذیرفت(البته هم اکنون نیز این بازیها در چشمه کنان مرسوم میباشد).

گردو بازی به دو صورت انجام می گرفت.

۱-چوخورا سالماق(انداختن داخل چاله کوچکی که میکنند)

    یک نفر بعنوان چوخور باشی بالای چوخور مینشیند و بقیه گردو های خود را از فاصله تقریبی ۲ متر داخل چوخور ژرت می کنند اگر گردوهای داخل چوخور(گودال)زوج باشد به همان تعداد از چوخور باشی گردو میگیرند و اگر فرد باشد این گردو ها را چوخور باشی بر میدارد.

۲-زولاخ

    در این بازی ۲ یا چند نفر از بالای یک بلندی یکی یکی گردوها را قل میدهند اولین گردویی که با یکی از گردو های قبلی برخورد نماید قل دهنده این گردو تمام گردوهای روی زمین را برنده می شود.

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 2:52  توسط کدی بالاسی  | 
با عرض تسلیت به مناسبت شب ۲۸ صفر سالروز وفات پیامبر اسلام(ص) پیامبر عشق اعتدال اخلاق و انصاف و شهادت امام حسن(ع)

جهان را تاریکی جهل فراگرفته بود ستاره ای متولد شد شروع به گرمی و روشنایی زمین نمود  جسمش در چنین شبی جهان را ترک نمود.نورش هنوز جریان دارد امروز تاریکی ابتذال در تکاپوست تا تاثیر این نور را از بین ببرد انسانها فوج فوج به کاروان ابتذال وارد میشوند و آنرا همراهند آرزو دارم هرچه زودتر وجدانهای خفته جهان بیدار شده و این ابتذال را با انعکاس نور محمدی(ص) از بین ببرند.

  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 20:42  توسط کدی بالاسی  | 
چشمه کنان

اولین همایش کانون همبستگی چشمه کنانیها دیشب 90/10/8 از ساعت 19.45 الی 21 برگزار شد.                               

در این همایش  هدف این کانون ایجاد اتحاد و  همدلی میان چشمه کنانیها و  بالا بردن سطح آگاهی و شناخت ایشان (با یکسری برنامه های فرهنگی   اجتماعی ورزشی و تفریحی) و همچنین ایجاد محیطی برای اطلاع بیشتر از حال یکدیگر و رفع مشکلات احتمالی چشمه کنانیها در سایه آن اعلام شد. 
                گفتم به کوی وصلت خواهم رسید روزی
                                                                   گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

سپس سخنران جلسه آقای دکتر کوثری (استاد دانشگاه تربیت معلم و   مشاور خانواده)ضمن تشریح فواید اتحاد و همدلی به بیان جایگاه بالای همدلی در نظام اجتماعی پرداختند و... . 

بعد از اتمام سخنرانی نظر سنجی صورت گرفته از حضار بیانگر رضایت

اکثریت شرکت کنندگان از این جلسه و اصرار ایشان به برقراری این جلسات حداقل در هر دو هفته یکبار را نشان میداد که امیدواریم برگزار کنندگان این خواسته را بتوانند با کیفیت خوبی عملی نمایند. 

درضمن ازتمام دوستداران چشمه کنان خواهشمندم که در این جلسات شرکت نمایند.

  نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 14:59  توسط کدی بالاسی  | 

دیرگاهی است که از همه گسسته ام طاقتم تاب شده حس عجیبی حالم را دگرگون کرده است طاقتم کم شده درافکاری محصور شده ام. احساس میکنم دارم از همه چیز فاصله می گیرم دوست ندارم این جریان ادامه داشته باشد لیکن به دنبال چاره ای هستم شاید بتوانم از این حالت نا خوشایند بیرون بیایم . بهترین راه را درنوشتن حرفهایم یافتم ژس خواهم نوشت.

زمانی در همین روستا زندگی میکردم لباس شیکی نمیپوشیدم پول چندانی نداشتم باید کارهای سخت بزرگتر از سنم انجام میدادم از روزنامه و رادیو و تلوزیون و ماهواره خبری نداشتم نمیدانستم کامپیوتر چیست.اینترنت کدام است سایت ینی چه وبلاگ چیه موبایل و تلفن نداشتم دیدگاهم در مورد ماشین چیز دیگری بود.

دوچرخه ای داشتم که کل بچه های روستا سوارش میشدند.

در دلم نسبت به کسی کینه ای نبود عقده را نمی شناختم دشمنی برایم معنایی نداشت حسادت در وجودم تعریف نشده بود گذشت را آموخته بودم به بزرگترها احترام می گذاشتم البته بیشتر بچه ها از بزرگترها میترسیدند!

به دیگران احترام میگذاشتم از مسخره کردن دیگران لذت نمی بردم با غم دیگران غمگین و با شادیشان شاد میشدم.انرژی بینهایتی در وجودم موج میزد خستگی را نمی شناختم.

ایا دوباره میتوانم به آن شرایط برگردم؟یاد شلوغی های گذشته به خیر.

دوست دارم که همه چیزهای لوکس پیشرفته زیبا که مرا درخود غرق نموده اند و تبدیل به بازیگر عروسکی تبلیغات بی رحم دنیا شده ام را کنار بگذارم.

هر کجا که میروم به هر روزنامه یا مجله یا حتی بعضی از کتابها مراجعه میکنم یا به هرشبکه تلوزیون یا ماهواره یا کامپیوتر توجه میکنم نا خداگاه در بازی تبلیغاتشان گرفتار میشوم .

واین بازیها همیشه به نفع صاحبان تبلیغات و به ضرر من و امثال من تمام میشود پس چه باید کرد؟

ایا میتوانم رابطه خود را با تمام وسایل ارتباط جمعی قطع کنم تا از لطمه بازیهایشان د رامان باشم؟

ایا بدون ارتباط با دنیا میتوانم پیشرفت نمایم؟

ایا میتوانم به بهانه تحت تاثیرتبلیغات قرار نگرفتن از تاثیرات مثبت تکنولوژی بی نصیب باشم؟

و سوالات متعدد دیگری که وجود دارد.

یاد گرفته ام که خوب نگاه کنم خوب ببینم خوب گوش کنم وخوب بشنوم تا خوب زندگی کنم بسیاری از موضوعاتی که انسانهای موفق می بینند دیگران یا نمی بینند ویا ناقص می بینند.

می دانم که اتفاق بد وجود ندارد. از هر اتفاقی که به نظر بد می آید میتوان نتایج بسیار خوبی گرفت.یا نه با درست برخورد کردن میتوان عواقب بعدی اتفاق مذبور را دفع کرد.

پس به هیچ چیز نگوییم اه اه به همه چیز بگوییم به به.

اموخته ام که بین واقعیت و برداشت من ازآن هیچ فاصله ای نباشد.یعنی همیشه تفسیربه عقل نمایم نه تفسیربه رای.

یاد گرفته ام که راه حل هر مسئله ای در داخل مسئله پنهان است بنابراین مهمترین شرط حل مسئله درست خواندن ان است.پس اگر واقع گرا نباشم از عهده حل مسائل زندگی عاجز خواهم ماند.

انسانهایی که واقعیت را درست نبینند همیشه در مسائلشان حیران و سرگردانندو زمانی چشم باز میکنند که حضرت عزرائیل میگوید وقت امتحان تمام است ورقه ها را بالا بگیرید.

آدمهایی را میشناسم که بسیارزرنگند اما موفق نیستند فقط به خاطر اینکه واقع گرا نیستند.

در مواجهه با اجتماع همیشه خودمان را حق و طرف مقابلمان را ناحق میدانیم.

هردو طرف دعوا در دادگاه خود را حق می خوانند وبراستی کدام یک راست میگویند؟

تنها راه تشخیص واقعیت گرایی است و بهترین قاضی واقع گرا ترین آنهاست.

در آیه 36 سوره یونس می خوانیم

وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُون

و بيشترشان جز از گمان پيروى نمىكنند [ولى] گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بىنياز نمىگرداندآرى خدا به آنچه مىكنند داناست .

وقتی که بیشتر تجسس کنیم در می یابیم که بیشتر مشکلات بین انسانها ناشی ازفاصله شان از واقعیت است.

پس در ارتباطمان با دنیای تبلیغات سعی کنیم دروغها را باور نکنیم.

خلاصه اینکه اگر وارد باتلاق شدیم دیگر به راحتی نمی توان ازآن خارج شد.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 20:7  توسط کدی بالاسی  | 
السلام علیک یا ابا عبداله الحسین(ع)

 ضمن عرض تسلیت ایام سوگواری اباعبداله الحسین(ع)به دوستداران و عاشقان راه سرخ شهادت.

هر سال باشروع ماه محرم هیئات مذهبی مجالس عزاداری سرور وسالار شهیدان را با شور و شوق وصف ناپذیری در نقاط مختلف برگزار       
میکنند.
اما آیا امام حسین (ع)از کیفیت مجالس و رفتار همه عزاداران راضی است؟
ایا این همه عزادارپیرو واقعی امام حسین(ع)هستند؟
براستی این عزاداران امام حسین(ع) را در چه حدی میشناسند؟
آیا عشق حسین(ع) تاثیری مطلوب در زندگی این همه عزادار گذاشته است؟
آیانقش این عشق در جامعه ما شیعیان قابل لمس است؟
چگونه جامعه ای که این همه دم از حسین(ع) میزند با اینهمه مشکل روبروست؟

چگونه کشوری که اینهمه مدعی دوستار حسین(ع) را دارد با نارسا ئیهای فراوان مانند(ظلم-دروغ-دزدی-کلاهبرداری-سوئ استفاده-غیبت-تهمت-حسادت- خودخواهی-ربا-فساد- رشوه-از زیر کار در رفتن-مردم ازاریو...)روبروست و هر روز بد تر می شود?

بیایید تا دیر نشده ایراد شناختمان از حسین(ع)را رفع کنیم.

بیایید از عزادار حسین بودن  (با نهایت احترام به عزاداران حسینی)خودرا جدا و پیرو امام حسین(ع) باشیم.

  نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 21:2  توسط کدی بالاسی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM